به خاطر پدرم

متن مرتبط با «عزیز من بیا متفاوت باشیم» در سایت به خاطر پدرم نوشته شده است

جزئیات تازه از من ردپا ندارم

  • نیلوبلاگ

    اگر به دنبال اطلاعات دقیق درباره «من ردپا ندارم» هستید، در ادامه این مطلب تازه‌ترین اطلاعات، جزئیات و نکات مهم این موضوع را مشاهده خواهید کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. مرا به رد شعرم دنبال کنمن رد پا ندارمرد درد را بگیرو به من برس....علیرضا روشن...

    ادامه مطلب
  • فقط می نویسم بیا... در کانون توجه

  • نیلوبلاگ

    در ادامه، هر آنچه باید درباره «فقط می نویسم بیا...» بدانید به همراه مهم‌ترین جزئیات و اطلاعات تکمیلی ارائه شده است. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. هرگز گمان نکن که اين واژه رادر وادي آوازهاي من خواهي شنيدتنها مي نويسم بيابيا و لحظه يي کنار فانوس نفس هاي من آرام بگيرنگاه کنساعت از سکوت ترانه هم گذشته استاگرنگاه گمانم به راه آمدنت نبودساعتي پيشاين انتظار شبانه را به خلوت ناب خواب...

    ادامه مطلب
  • فقط می نویسم بیا...

  • نیلوبلاگ

    التماست نمي کنم هرگز گمان نکن که اين واژه را در وادي آوازهاي من خواهي شنيد تنها مي نويسم بيا بيا و لحظه يي کنار فانوس نفس هاي من آرام بگير نگاه کن ساعت از سکوت ترانه هم گذشته است اگرنگاه گمانم به راه آمدنت نبود ساعتي پيش اين انتظار شبانه را به خلوت ناب خواب هاي تو مي سپردم حال هم به چراغ همين کوچه ي کوتاه مان قسم بارش قطره يي از ابر باراني نگاهم کافي ست تا از تنگه ي تولد ترانه طلوع کني اما تو را به جان نفس هاي نرم کبوتران هره نشين بيا و امشب را بي واسطه ي سکسکه هاي گريه کنارم باش مگر چه مي شود يکبار بي پوشش پرده ي باران تماشايت کنم ؟ ها ؟ چه مي شود ؟ ...

    ادامه مطلب
  • من ردپا ندارم

  • نیلوبلاگ

    مرا به رد شعرم دنبال کن من رد پا ندارم رد درد را بگیر و به من برس.... علیرضا روشن...

    ادامه مطلب
  • بیا متفاوت باشیم

  • نیلوبلاگ

    نامه بسیار زیبای نادر ابراهیمی به همسرش_ نامه شماره 34 همسفر! در این راه طولانی که ما بیخبریم و چون باد میگذرد بگذار خرده اختلافهایمان با هم باقی بماند خواهش میکنم! مخواه که یکی شویم، مطلقا مخواه که هر چه تو دوست داری، من همان را، به همان شدت دوست داشته باشم و هر چه من دوست دارم، به همان گونه مورد دوست داشتن تو نیز باشد مخواه که هر دو یک آواز را بپسندیم یک ساز را، یک کتاب را، یک طعم را، یک رنگ را و یک شیوه نگاه کردن را مخواه که انتخابمان یکی باشد، سلیقهمان یکی و رویاهامان یکی. همسفر بودن و همهدف بودن، ابدا به معنی شبیه بودن و شبیه شدن نیست. و ...

    ادامه مطلب
  • من تمام شهر را دیدم...

  • نیلوبلاگ

    بی تو تهران چیست؟ آیا از بلندی دیده ای !؟ آسمانی تیره... برجی کج... دماوندی کثیف... #مهدی_عابدی آخرشبکه برمیگشتم این شعر یادم اومد، بیخودی! جالبه!دیشب به نظر منم شهر پر از نور بود وچند دقیقه ایبه همین فکر میکردم. شاید به خاطر عید بود.شایدم نه! چون تقریبن همیشه این طوریه.این شهر دود زده که تحملش تو روز اونقدر سخته در فرازو فرود جاده تبدیل شده بود به یک دشت پر از ستاره که چشمک میزدن . علاقه من به طبیعت و بلندی از کتاب هایدی دختری در کوهستان شکل گرفت . کتابی که پدرم میخوند. ی ترجمه ی سنگین برای رده ی سنی بزرگسال که به عقل پنج - شش ساله من نمیخورد...

    ادامه مطلب
  • دلم گرفته ای دوست - هوای گریه با من

  • نیلوبلاگ

    تنها چیزی که بهم آرامش میده اینه که زردک کوچولوی عزیز من پیش خدا جاش بهتره همیشه از جاهای بسته بدش میومد . استرس میگرفت . این چند شب تو انکوباتور اذیت شد . یک دقیقه هم از فکرش بیرون نمیام. سوالم اینه که چرا خدا ی جاهای حساسی منو مریض میکنه تا اتفاقات ی جور دیگه پیش بره؟ چرا دیشب نرفتم ببینمش؟امروز حتی نتونستم تلفنی حالشو بپرسم به داداشم گفتم برام عکسشو بگیر بیار. چقدر جاش زیر ماشین محمد خالیه. دلم براش تنگ شده . می کَنم الفبا را ، روی لوحه ی سنگی واو مثل ویرانی ، دال مثل دلتنگی بعد از این اگر باشم در نبود خواهم بود مثل تاب بیتابی مثل رنگ بیرنگی...

    ادامه مطلب